دسته: نقد و بررسی

Batushka در مقابل Батюшка

اوایل سال 2019 گروه لهستانی Batushka دچار حواشی عجیبی از سوی دو عضو اصلی خود Kryzstof Drabikowski و Bartłomiej Krysiuk شد. هر دو دیگری را به خاطر دخالت افراطی در آهنگسازی و تولید خلاقانه محتوا متهم کردند که در نهایت این اختلاف موجب جدایی این دو از هم شد. این اتفاق در حالی صورت گرفت که انتشار مجدد آلبوم اول گروه به نام Litourgiya توسط Metal Blade Records در سال 2017 بازتاب وسیعی داشت و توجه طرفداران و منتقدان را جلب کرد.

باتوشکا БАТЮШКА به علت شمایل و استایل خاص نوع بلک متال که تاثیر شدید از المان های ارتدکس شرقی که هم در ظاهر گروه و هم در موسیقی آنها دیده و شنیده می شد به شهرت سریعی در دو سال گذشته رسید. و بعد از فروپاشی و جدایی Kris و Bart هر دو اعلام کردند که گروه در اختیار آنهاست و با قدرت به کارشون ادامه خواهند داد. این عمل از سوی هر دو موجب بالا گرفتن دعوا و کار به شکایت در دادگاه حقوق مدنی لهستان کشیده شد. با وجود گذشتن چند ماه از این جریان، هنوز جواب قطعی از نتیجه ای که مشخص کنه چه کسی صاحب اصلی باتوشکا هست منتشر نشده. نکته عجیب و پایانی این داستان، اعلام تاریخ انتشار آلبوم جدید باتوشکا به نام Hospodi در 12ام جولای توسط Metal Blade Records بود که مشخص شد Bart کنترل گروه را به دست گرفته و با تمام اکانت های فضای مجازی و حقوق مادی و معنوی از آن خود کرده، که مسلما سریعا با واکنش Kris مواجه شد و او آلبوم Панихида (نام نوعی مراسم یادبود در کلیسای ارتدکس شرقی) در 30ام می ماه در صفحه بند کمپ منتشر کرد.

بعد از انتشار آلبوم Kris و همچنین انتشار دوتک قطعه از آلبوم جدید توسط Bart در ماه جون، طرفداران و مجلات شروع به مقایسه دقیق این آثار کردند تا ثابت کنند کدام یک از این دو نفر مغز متفکر پشت آلبوم اول Litourgiya (که به قول خیلی از آنها شاهکار جدید و نوظهور بلاک متال این چند سال اخیر بوده) است.

نوع فضاسازی و آهنگسازی Kris (موسس اصلی گروه و عضو جدا شده از لحاظ قانونی در زمان فعلی) نشان می دهد که او مغز متفکر پشت آلبوم بی نظیر Litourgiya بوده و در حالی که آلبوم Bart بلک متال ناب و گوش نوازیست اما اصلا قابل قیاس در هیچ معیاری با آثاری که Kris منتشر کرده نیست. و این تشابه در ساختار، ریف ها، فضا و حتی کاور آلبوم Kris کاملا هویداست.

Krzysztof “Derph” Drabikowski

جدا از حواشی، هر دو آلبوم بازخورد خوبی داشتند و اتفاقات پیرامون آنها موجب جلب توجه فراتر از انتظار را داشته است. Bart و Metal Blade Records که با حجم عظیم نقد ها منفی بخاطر برخوردشون با Kris داشتند تمام کامنت ها و بخش های اظهار نظر را در صفحه های اجتمایی اینستاگرم و یوتیوب بسته اند اما این امر موجب نرسیدن صدای طرفدارهای موسیقی به گوشی آنها نمی شود، اگرچه هیچکدام اشاره مستقیمی در این مورد نکردند. این در حالیست که Batushka زیر نظر Bart تور کنسرت های خود را با حمایت Metal Blade Records در آمریکای شمالی در پایان امسال به صحنه خواهد برد و با توجه به مسایل حقوقی، او حق اجرای آهنگ های قدیمی از آلبوم اول گروه را دارد که می تواند دلیل مهمی برای طرفداران این گروه برای دیدن این اجراها باشد ولی بلیط فروشی تا اینجا بسیار ضعیف تر از انتظار بوده و باید در ادامه دید آیا Bart می تواند سالن های چند صد نفری را پر کند!

Hail True Batushka 


Xerxes The Dark – Tower Of Silence

چندی پیش آلبوم جدید Xerxes The Dark به نام Tower Of Silence توسط Zāl Records منتشر شد. این آلبوم دارک امبیت شامل 9 قطعه بوده و حدود 54 دقیقه زمان دارد. Morego با حضور در چندین پروژه شخصی، آهنگسازی وهمکاری با گروه های مختلف و حضور در چند کامپلیشن آلبوم، سال پر کاری را گذراند و در آخر به پروژه اصلی خود بازگشت و یکی از بهترین آلبوم های دارک امبیت سال های اخیر خود را منتشر ساخت.

این آلبوم ، مانند آلبوم قبلی Ab] Solution] ، تا حد مشخصی به مسأله حیات و فرآیند بودن و نبودن می پردازد. مورگو در آلبوم قبل از لحظه ی مرگ، جدایی روح از جسم و لمس تجربه کوتاه مردن ِ ناشی از اوردوز گفت، و در این آلبوم هنرمند از رنج زندگی در زمان حال با تأثیرپذیری از روایت ِ مکان های باستانی ایران، به نام گوردخمه، حس روزمرگی (اجبار زندگی و روزمرگی کردن) می گوید.

خلق آلبوم به همان داستان تاریخی و مسأله حیات در برابر مرگ، که اتفاقاً بسیار نزدیک به شرح حال امروزست، برمی گردد. ساختار پیچیده و لایه های بسیار زیاد موسیقی امبیت، بدون اینکه سخنی در خود داشته باشد، داستانسرایی می کند. بی تردید ترس و طغیان، المان های اصلی فضاسازی مورگو در این آلبوم بوده که بیشتر در قطعات Song of Dust و (The Omen (A Schizomanic Trip و Stupefaction شنیده می شود. از آنجا که این آثار قدرت حس و تجسم بسیار بالایی دارد، شنونده ناخودآگاه با شنیدن هر قطعه، خود را در حوالی یک گوردخمه می پندارد. برای من قطعه (Dagon (MMXX بیشتر از همه قطعات تداعی گر اسارتِ جسمی بی جان در ژرفای برج (این جهان) بود که در انتظار گُذار تاریکی بر روشنی رها شده است.

Xerxes the Dark با سه آلبوم اخیر Transmutation و Ab]Solution] و Tower of Silence توانسته بُعد جدیدی در موسیقی دارک امبیت باز کند که مشخصاً درکنار شخصی بودن، راویتگرانه و سینماتیک است. طرفداران این سبک با یک سه گانه بینظیر، ابسترکت، مرموز، دلهره آور و البته تجربی مواجهند که نشانگر پختگی و مهارت مورگو در آهنگسازی دارک امبیت در چند سال اخیر هست.


آلبوم Pessimistic Elements & Rebirth of Tragedy از Garhelenth 

Garhelenth یکی از معدود گروه های فعال بلک متال ایران ، اخیرا آلبوم موفقی به نام About Pessimistic Elements & Rebirth of Tragedy را توسط Satanath Records منتشر کرده است. اولین بازخورد من بعد از شنیدن آلبوم از این گروه دو نفره (متشکل از Hilnorgoth و Sagroth)، تاثیرات موسیقی اواخر دهه 90 بلک متال نروژ بر فضاسازی کلی این آلبوم بود. منحصرا، زمانی که اِلمان های خارجی به ساختار محدود بلک متال (Raw/True Black Metal) ورود کرده اند. البته این تاثیرپذیری محدود به Garhelenth نیست و این نوع تاثیر پذیزی در آهنگسازی در اکثر کارهای پروژه های موفق بلک متال ایرانی شنیده می شود. وفادار بودن به الفبای بلک متال (تردیشنال بلک متال) در طول تمام 28 دقیقه زمان این آلبوم قابل تقدیر است. اِلمان های خارجی مانند افکت ها (صدای زنگ ناقوس و …) همواره با ریف های سریع گیتار و درامز همراهی میشه و زمانی که قطعه شکل کامل خود می رسد، شنونده ی یک موسیقی ناب (ملودیک / کلاسیک) بلک متال هستیم. Destruction of the Will و Moral to Pessimist قطعات برجسته این آلبوم هستند که اتفاقا شروع کننده و پایان برنده این آلبوم هم هستند. از نقش پر رنگ وکال این اثر نباید گذشت. وکال در آثار ایرانی معمولا با اغماض شنونده رو به رو می شود و از آنجایی که موسیقی گوش خراش نباشد، نمره قبولی میگیرند اما در اینجا وکال همواره پر شور ادوات موسیقی را رو به جلو می برد. نکته مهم دیگری که وکال خوب ادا می کند، شعر می باشد. حتی با نگاهی سطحی به اشعار این آلبوم می شود دریافت که ذهنیت مشخصی پشت خلقت این آثار بوده است. برداشت شخصی من از محتوای این آلبوم به موضوع روابط شخص با خویش و اطراف (self conflict and interpersonal conflict) محدود می شود که آن در برگیرنده موضوعات: حقیقت ، نفرت ، ویرانی ، جنگ و .. است. ریتم گیتار و ریف های اینترو در هر قطعه به اندازه کافی جذاب هست که شنونده را وادار به شنیدن ادامه آهنگ می کند. شنیدن این آلبوم را از طریق بندکمپ با کیفیت بالا توصیه میکنم.

 

 

 

فیسبوک Facebook

اینستاگرام Instagram


سینگل آلبوم جدید ارس بنام The Passion Of Aras

بازگشت ارس پس از حدود 4 سال با سینگل آلبوم The Passion of Aras که اثری با ساختار اپیک متال در فضایی نزدیک به آثار قبلی این پروژه مانند حماسه گل سرخی (2008) و غریو درد (2009) با این تفاوت که بر خلاف تم حماسی آثار قبلی، اثر جدید فضایی تاریک و محزون تر دارد. ساختار کلیدی آثار اینسترومنتال ارس که تماماََ اِلمان هایی مانند کیبرد ارکسترال، طبل، درام و البته گیتار سولو را دارد این بار با صدای حزناک پیانو در اینترو و آترو و ویولن در میانه قطعه همراهی شده است. در قسمت پیک این قطعه، که همانند تمام آثار ارس، گیتار رکن اصلی را در امر فضاسازی دارد. البته ارس این بار ریتم درام منحصر بفردی ساخته که جزء نقاط قوت این اثر محصوب می شود.

Check out Aras Bandcamp for more


آلبوم Sun Of The Sleepless – To The Elements

آشنایی با پروژه Sun Of The Sleepless به سال 1999 بر میگردد. زمانی که Markus (معروف به Ulf Theodor Schwadorf)، مغز متفکر گروه دووم متال Empyrium، با انتشار ای-پی آلبوم Poems to the Wretches Hearts در قالب پروژه SOTS از علاقه اش به بلک متال برای طرفداران موسیقی متال، که در آن زمان مبهوت زیبایی های صمعی آثار امپایریوم شده بودند، سخن گفت. تابستان 2017 پس از گذشت 18 سال از آن زمان، اولین آلبوم استدیویی این پروژه به نام To The Elements توسط کمپانی Prophecy منتشر شد. پیش از انتشار رسمی این آلبوم، چند قطعه بصورت تک آهنگ در فضای اینترنت منتشر شد و با استقبال خوب مخاطبان و منتقدان موسیقی بلک متال مواجه شد. این آلبوم شامل 8 قطعه و حدود 40 دقیقه زمان دارد و ابتدا با عنوان Poetic Black Metal معرفی شد اما پس از انتشار، اکثر منقدان بر این اذعان داشتند که موسیقی این آلبوم تحت تاثیر بلک متال نروژ دهه اوایل دهه 90 (بورزوم، دارکثرون، ایمورتال و گرگروث)  می باشد و به نقل نظرات، Black Metal خالص عنوان بهتری برای معرفی آن است. . برای مثال، ریف های (و البته درامز) نواخته شده در قطعه The In The Realm of the Bark  بسیار شبیه آثار قدیمی گروه Darkthrone می باشد.

اینترو آلبوم یک اثری حماسی به نام The Burden هست که المان هایی از موسیقی کلاسیک و سمفونیک را در بر دارد که شعر(متن) آن برگرفته از تک گویی شخصیت Prospero در بخش آخر نمایشنامه The Tempest (طوفان) اثر ویلیام شکسپیر است که بار ها بصورت اپرا در تئاتر اجرا شده است؛ و این اجرا بصورت تاریک تر و عمیق تر در قالبی بلک متال حماسی توسط Markus بعنوان شروع کننده این آلبوم اجرا و انتخاب شده است.

 

Now my charms are all o’erthrown,
And what strength I have’s mine own,
Which is most faint: now, ’tis true,
I must be here confined by you,

                      ~Shakespeare

در واقع این آلبوم با قطعه Motions آغاز میشود. اثری که یک قطعه بلک متال تمام عیار است. شروع مرگبار این اثر با ریف های سریع گیتار همراه با درامز در 40ثانیه ابتدایی هر شنونده بلک متالی را مبهوت می کند و در ادامه با نواختن سولو و اضافه شدن وکال، جلوه تاریک تر و پرمعنی تر به خود میگیرد. Motions از طبیعت میگوید، پیام این اثر “جریان داشتن” و “جاری بودن” است. Markus درباره این قطعه میگوید: “همه چیز در طبیعت در حال جریان است. طبیعت از ایسادگی و پوسیدگی می هراسد. فصل ها، دریا، زندگی و مرگ؛ در تمام عناصر، بدون توقف در جریانند”. موسیقی این قطعه تحت تاثیر بوروزم و امپرور ساخته شده است. قطعه The Owl با شروعی اتمسفریک و در ادامه ملودیک تر، سومین قطعه این آلبوم است که درباره “جغد” نوشته و ساخته شده و همچنین یک موزیک ویدیو برای آن تهیه شده است. قطعه چهارم Where in My Childhood Lived نام دارد که شاید شخصی ترین و بلندترین (8دقیقه و 25ثانیه) قطعه این آلبوم باشد. Markus این قطعه را به تعبیر یک کابوس و یا سرود خیال برای خود تشبیه کرده که بر اساس ترس های کودکی اش ساخته است. این اثر یک Old School Black Metal مدرنیزه شده است که با برخورداری از المان های بلک متال و پست-بلک متال و تحت تاثیر بودن از گروه هایی همچون راتینگ کرایست ، بورزوم و تیامت ساخته شده است. قطعه بعدی Forest Crown نام دارد که با  فضایی تاریک و افسرده، شنونده را یاد مفهوم اصلی این آلبوم و این پروژه می اندارد: طبیعت. و این آغازگری برای شروع سفر به اعماق قطعه بعدی آلبوم میباشد، The Realm Of The Bark.

 

Hear sound in the trees
The Wind in the leafs
Old, old wisdom’s found
where the branches sound

                  ~Schwadorf

Markus درباره قطعه The Realm Of The Bark میگوید: “این یک اثر در وصف جنگل است. ذاتا یک اثر مشرکانه و ضد دین. جنگل کلیسای من هست و بوده از زمان بچگی من. این اثر را بخاطر سادگی و شاعرانه بودنش دوست دارم و فکر کنم جذاب ترین قطعه این آلبوم باشه”. موسیقی این قطعه به شدت تحت تاثیر دارکثرون و همچنین یولور ساخته شده است. بی شک اگر این قطعه را در پلی لیستی همراه با آثار قدیمی بلک متال نروژ پخش کنید، متوجه تفاوت آن نخواهید شد. اختتامیه باشکوه آلبوم قطعه Phoenix Rise نام دارد که بی شک یکی از زیباترین آثار بلک متال کلاسیک-اتمسفریک-شاعرانه-ملودیک بوده که تا به حال شنیدم. Markus این اثر را اینگونه معرفی میکند: “همیشه تضاد وجود دارند و درجایی این چنین است پویایی و تکامل نیز هست. وقتی که نور نباشد سایه هم نیست. قدرت دیوانه واری در این نهفته است. باید زایل کرد تا خلق کرد. باید رها کرد تا به دست آورد”. این اثر “قیام ققنوس” تداعی گر ققنوس بعنوان سمبل قربانی شدن و سازندگی دوباره (در زندگی و در طبیعت) هست. قسمت پایانی این قطعه برگرفته از اشعار تالکین در کتاب “ارباب حلقه ها” هست که مستقیما به موضوع این قطعه (قیام) اشاره میکند.

From the ashes a fire shall be woken,
A light from the shadows shall spring;
Renewed shall be blade that was broken,
The crownless again shall be king.
~J. R. R. Tolkien

از اینجا  SOTS را در فیسبوک دنبال کنید.

 

با تشکر از Lamentus.


نقد و بررسی آلبوم جدید گروه Shape of Despair بنام Monotony Fields

تمامیت Funeral Doom غم و اندوه نیست. امر مسلم آنست که این سبک درباره غم و اندوه می باشد اما در بهترین حالتش نوسازیست! درباره این است که از آن بخش سیاه روح عبور کرده و بتوان به دیگرسو قدم نهاد.
شاید انتظار نمیرفت Shape of Despair با چهارمین آلبومش بازگشتی چنین قدرتمندانه داشته باشد. یازده سال پس از آخرین آلبومشان، در آلبوم “Monotony Fields” جارنو سالوما و دیگر اعضای بند ما را با یک فیونرال کلاسیک واقعی روبرو کرده اند. پس از انتشار دو آلبوم عالی و یک آلبوم نسبتاً خوب بین سال های 2000 تا 2004 بند سکوت را برگزید و در این مدت تنها در سال های 2005 یک Compilation، در سال 2010 یک EP و نهایتاً با یک Split در سال 2011 با بند Before the Rain به خوابی طولانی فرو رفت.
در حالت کلی شیفته سبک بخصوص Shape of Despair در Funeral Doom هستم اما چیزی که برایم جذابتر بنظر می رسد استفاده نامأنوس از کسر میزان 4/3 است که در این سبک کاملاً غریب می باشد. البته صدای تولید شده به مانند تصاویر نت ها بر روی کاغذ نیست اما نتیجه جالبِ استفاده از چنین میزانی آن است که ابهام در ارتعاشات، سویینگ یا والتز-گون می باشد که حسی کاملاً متفاوت از کسر میزان 4/4 می دهد. این مسأله خیلی عجیب و غریب است اما از دیدی دیگر بسیار خوب از آب درآمده است.
این مسأله کاملاً سوپرایزکننده است که آلبوم بطور انحصاری در حالت سنتی تر از 4/4 رها شده است. این خلاقیت در ابتدا زیاد خوب به نظر نمی آمد، اینطور بود که Shape of Despair از آنچه مختص به آنها بوده است فاصله ی زیادی گرفته است و زمانی که سعی داشتم این مسأله را نادیده بگیرم حقیقتی دیگر وجود داشت و آن این بود که آلبوم آنقدرها هم از این عدم رنج نمی برد و هرچه بیشتر به آلبوم گوش می دادم این مسأله اهمیت کمتری برایم داشت زیرا کیفیت نوشتن آهنگ ها در سطح بالایی قرار دارد.
از لحاظ ترکیب بندی پختگی و بلوغ کامل در مورد Monotony Fields صدق می کند، بلوغی که می گوید این سال های دورِ Shape of Despair چندان برایشان بد نبوده است. بند ترکیب هایی طولانی و وسواس گون را که در ساخت آهنگ ها پنهان شده است دنبال می کند. البته اینها آهنگ هایی پیچیده از دیدگاهی تکنیکال نیستند اما هنری واقعی در لایه های زیرین آن وجود دارد که آن را قادر می سازد تا آهنگ هایی پرمغز و پر معنا بسازد که محدوده زمانی ده دقیقه ای یا بیشتر دارد؛ چیزی که Shape of Despair بطور واضح در هشت ترک این آلبوم عرضه داشته است.
محدوده ای که Shape of Despair را همیشه از دیگر بندهای فنلاندی مجزا ساخته است در علاقه شان به ارکسترال های باشکوه در برابر تمرکز بر دث متال تاریکتری است که زیربنای طبیعی آن می باشد. در این آلبوم شاهد تفاوت های چندانی نیستیم. چیزی که این بار در این آلبوم متفاوت به نظر می رسد نحوه اجرای آن است که در حین تولید بسیار قویتر از آن چیزی است که از آلبوم های پیشین آنها سراغ داشته ایم.
ترک Reaching the Innermost یکی از قطعاتی است که در اینجا غم و اندوه را به تصویر می کشد و از لحاظ سبکی بسیار قوی عمل کرده است. بیشتر آهنگ ها موقرانه اجرا شده اند. استفاده از سینتی سایزرها در سطحی حرفه ای قرار دارد و صدای اپراتیک Natalie Koskinen تأثیر زیادش را در مکانهایی که باید داشته است. کسانی که میلی به تکرار در آهنگ ندارند از بیشتر آهنگ های آلبوم لذت نخواهند برد اما به هر روی برای من این تکرار به مانند معیاری اضافی و نگاهی جدید به آنها می باشد.
از لحاظ سازبندی، آهنگ ها زیاد پیچیده نیستند. بیشتر ترک ها با یک بیت درام ساده بر روی کوک پایین گیتار و سینی سایزر پیش می روند و تمامشان در یک گام زده می شوند. گیتارها به سادگی نواخته می شوند اما ریف های تأثیرگذار و کوردهایی قوی دارند که برخلاف آنچه تصور می شود هیچکدام از اینها در ذهنتان با عباراتی همچون جذاب، ماهرانه یا تکنیکی حک نخواهند شد اما آنجا که باید مسیر آهنگ ها را رهبری می کنند. درام در این آلبوم نیز ساده می باشد اما خیلی خوب بر روی آن کار شده است و کار ضبط شده بر روی درام زه دار آنرا تکمیل کرده و همچنین به ضرباتی باحرارت تر تبدیل کرده است. مسأله مهم آن است که محوریت این آلبوم سازهایش نیست. بیشترین اهمیت را می بایست به وکال ها داد. Henri Koivula غرش هایی قدرتمند و کلین وکال های دوست داشتنی را آنجا که باید ارائه می دهد و اجازه می دهد موسیقی در جاهای دیگر نفس بکشد. اگرچه سینتی سایزرها از میان ترک ها راه خود را یافته اند و وکال های اپراتیک نیز به عنوان ضرباتی مهلک بر احساسات مورد استفاده قرار گرفته اند اما اینها ستون فقرات این آلبوم در نشان دادن غم هستند.
زمانیکه میگویم آهنگ ها در حالت کلی ساختاری مانند یکدیگر دارند در این میان نیز می توان شاهد تفاوت هایی بود. ترک Reaching the Innermost در نیمه ابتداییش تقریباً امبینت می باشد و ترک Monotony Fields نیز به مانند یک مرثیه ساخته شده است و در جایی دیگر Withdrawn را می توان دیپرسیوتر در نظر گرفت. ترک The Distant Dream of Life نیز متفاوت تر از دیگر ترک ها می باشد. البته از این بابت که کوتاهترین و شاید سریعترین آهنگ این آلبوم است و می توان پنداشت که از کارهای بند Draconian وام گرفته شده است. با توجه به تضادهای زیبایی شناختی، می توان آن را به عنوان وقفه ای ماهرانه و آهنگی جذاب در این آلبوم در نظر گرفت.
یازده سال خارج از گود بودن یک بند طبیعتاً تغییرات فراوانی را برایشان خواهد داشت و این در مورد Monotony Fileds نیز صدق می کند. بیشتر خودنمایی ها اضافه کردن کلین وکال ها می باشد. این یک کار کاملاً حرفه ای است؛ اینکه بند نه تنها صدای ضعیفی تولید نکرده است بلکه آلبوم را نیز از این کلین وکال ها اشباع نکرده است. یکی از بهترین کلین وکال ها را در ترک Descending Inner Night شاهد هستیم. یکی دیگر از تغییرات بند کمتر استفاده کردن از ویولن است که به نظرم یک ضعف برای بندی که به خوبی از این ساز صدا می گیرد می باشد اما به هر حال صدای ناتالی این خلأ را پر کرده است.
می توان به قطعیت گفت که آلبوم Monotony Fields فیونرالی ترین آلبوم فیونرال دووم Shape of Despair است که تاکنون منتشر شده است و هم اینکه بازگشتی بسیار خوب و عمیق داشته است در حالیکه دیگر بندها بیشتر تمرکزشان بر روی افسردگی و اندوه می باشد. این مسأله باعث می شود تا با آلبومی بزرگ سروکار داشته باشیم که می تواند جزو 5 آلبوم برتر سال 2015 نیز قرار گیرد. این آلبوم قطعاً آلبوم کاملی نیست اما بازگشتی خوب تلقی می شود و خوشبختانه آخرین باری نخواهد بود که صدای تاریک این بند را می شنویم.

 

Shape of Despair
Album: Monotony Fields (2015)

Tracklist:
1. Reaching The Innermost
2. Monotony Fields
3. Descending Inner Night
4. The Distant Dream Of Life
5. Withdrawn
6. In Longing
7. The Blank Journey
8. Written In My Scar
Order Here!

– نقد و بررسی آلبوم توسط : Lamentus Woebegoner


معرفی پروژه و اولین آلبوم “نهان”

گــــروه Nahan (نـــهان) در تابـــستان سال جاری توسط Dimmer موسس و تنـــها عضــــــو Xerxes بر پایــــه دارک امـبینت بلک متال تشـــکیل شد و یـک Single را منتــــشر کرده است . در این قــــطعه که نوشـــتن اشعار و آهنگ سازی آن در تابـــستان شروع شد ، در دقـــــیـقهء اول این تراک که بصورت اینـــــــــترو می باشد اشعار Dimmer بصورت واضــــــح خـــــوانده شده و پـس از آن بصــــورت Dead Language تا انـــــــــتهای آن که حــــدود 9 دقیـــــقه است ادامه می یابد . این اثـــــر که تـــلفیق بلک متال و دارک امــــبینت است توسط Aduscias Records منـــتشر شده است . The Inner Demise تک اثر نهان بمعنی مرگ دورنیست . این اثر یکی از معدود تراک های زیبای  دارک امبینت بلک متال ایران می باشد ، شنیدن ســینگل نهان را به همه دوســـتداران دارک امبینت بلک متال توصـــیه می کنم . [ لینک دانلود The Inner Demise ]

 

The Inner Demise
Winter 2008

Inner Demise,
Fucked Eyes,
Boiling Blood,
On The Mourning Heart
How Can This Fucking Moments Fuck My Fucking Mind?
How Can This Fucking Life Kills My Broken Soul?
To The Nought,
To The Nothingness,
I’m A Dot That Doted By Myself
I’m A Dot…
I’m A Dot…
I’m A Dot…
.
.
.
X


آلبوم Semper Fidelis از گروه Nargaroth

 

انفجاری دیگر از Kanwulf را در Semper Fidelis (همواره با ایمان) شنیدیم . آثاری که در سال 2001 ضبط شده بود و قرار بود در همان سال منتشر شود که متاسفانه منتشر نشد و سالها انتظار را برای طرفداران پیش آورد . Nargaroth سالها از پیشتازان بلک متال بوده و همیشه در کارنامهء خود آثاری را ثبت کرده که هیچ کدام از هم دوره های این گروه نتوانسته اند مثل آن بیاورند . همیشه خلق آثار ,متفکر بودن Kanwulf و از همه چیز مهمتر خلاقیت این شخص باعث سرآمد نام آن در رتبه های اول بلک متال جهان بوده . Kanwulf خود را در ریشه های بلک متال می بیند و همیشه بخاطر این امر یک سرو گردن از بقیه جلوتر بوده ,Kanwulf را خالق Art Black Metal نامیدند . Nargaroth موسس True German Black Metal در سال 2007 حرف هایی را زد که همه مبهوت آن شدند . بعد از یک Intro اثر Artefucked تلنگری بر آن دسته که Nargaroth و خود را در خواب می دیدند زد و با فریاد های مکرر در گوش آنان فهماند که Nargaroth همان Nargaroth است . Der Satan Ist’s را می شنویم در حالتی که Black Metal Ist Krieg را بیاد ما می آورد ,پس از سولو هایی که در دقایق ااین اثر نواخته شده آرامش را پس از شنیدن آن صدای منفور بما می دهد . اثر Vereinsamt از آین آلبوم حرف های را به شنونده می زند ,ریتم های مکرر بدون وقفه ترحمی را در وجود ما ایجاد می کند و با اضافه شدن صدای Kanwulf باور می کنیم Nargaroth خالق Amarok مثل خوره در مغز ما در حال فرو رفتن است .Der Leiermann با فضایی جدید در عین حال با ساختدار Ancient وار خود مارا تسخیر بلک متال می کند . و Semper Fi با شروعی آرام و حدودا 40 ثانیه آرامش , در آخر 5 دقیقه مارا مملو از پوچی می کند . جیغ های مکرر ,صدای آشنای Kanwulf و ریتم های مکرر و رامز زیبای این اثر مارا به انتها می رساند . جنگ ,نفرت, عشق, پوچی, غم و مرگ را 7 دقیقه برای ما در Hate Song تکرار می شود . سریع تر از همیشه بجای شنیدن بقیه آثار از روی خود خوایی بار ها این قطعه را می شنویم ( ترانهء نفرت ) . Into The Dead Faces Of Aftermath میانه راه Semper Fidelis است . Kanwulf در اینجا تفاوت های ساختداری آلبوم جدید را به همگان نشان داده و بسرعت Meine Phantasien Sind Wie … را می شنویم , این اثر کاملا متفاوت است با بقیه کارهایی که ار Nargaroth شنیده شده . ولی این تفاوت در اینجا تمام نمی شود و در I Got My Dead Man Sleep ادامه دارد . اثری که صدای گیتار و درامز در آن بیشتر از همه چیز مارا تحت تاثیر قرار می دهد ,ریتم آرام و زیبای این اثر با اضافه شدن صدای Kanwulf ارزشش را هزاران برابر می کند . یکی از زیبا ترین اثر های Nargaroth به طور قطع همین اثر است .I Still Know در انتهای Semper Fidelis آخرین حرف ها را به شنوده می زند . مضمون این اثر ,آن را از بقیه جدا ساخته و شاید برای آخرین دقایق Semper Fidelis مناسب ترین گزینه بوده . آهنگ بسیار زیبای این قطعه مارا به Outroduction و آخرین اثر این آلبوم که Outro آن هست می رساند که بسیار زیبا کار شده . همکاری Nargaroth و Sarvari در قالب یک Split درقبل از منتشر شدن این آلبوم یک پیش درآمدی برای اثبات واقعات Nargaroth بود . بدون هیچ توضیحی, ضمانت لذت بردن شما را از شنیدن آین آلبوم می کنم .