فرود به ژرفا

خوانشی اسطوره شناختی و وجودگرایانه از آلبوم Tiefe Erde اثر Wandar
در بسیاری از اسطوره های بزرگ، شناخت از جایی آغاز می شود که انسان قدم به تاریکی می گذارد. دانته برای رسیدن به روشنایی، ابتدا از دوزخ عبور می کند. اورفئوس برای یافتن ائورودیکه راهی جهان مردگان می شود و اودین نیز برای دستیابی به راز رون ها، خود را بر ایگدراسیل به مرگ میسپارد. در اسطوره ، حقیقت اغلب در جایی پنهان است که انسان از نزدیک شدن به آن هراس دارد؛ در جهان زیرین، در دل مرگ و در اعماق خویشتن.
Tiefe Erde، سومین آلبوم بلند Wandar، از همین نقطه آغاز می شود: فرود به ژرفا.
در نگاه نخست، با همان جهانی رو به رو هستیم که Wandar از ابتدا در آن زیسته است؛ جنگل، خاک، آتش، زمستان، مرگ، اسطوره و طبیعت. اما در این آلبوم، این عناصر معنای تازه ای پیدا می کنند. طبیعت دیگر فقط منظره ای برای ساختن اتمسفر نیست. زمین، حافظه است؛ آتش، دگرگونی؛ مرگ، مواجهه با خویشتن؛ و تاریکی، فضایی برای جست و جوی معنا.
به همین دلیل، آلبومTiefe Erde را بهتر است پایان یک مسیر دانست؛ مسیری که Wandar باZyklus آغاز کرد و درLandlose Ufer ادامه داد.
در آلبوم Zyklus، گروه فضایی سرشار از نمادهای نورسی، آیینی و طبیعی ساخت. رون ها، جنگل، خون، آتش و زمستان در کنار یکدیگر تصویری از چرخه، زوال و دگرگونی می ساختند. حضور ادبیات نیز از همان ابتدا جدی بود؛ Wandar در این آلبوم از اشعاری از شارل بودلر و استیون کرین استفاده کرد؛ انتخابی که نشان می دهد جهان بینی گروه هیچ گاه فقط به بازسازی یک فضای پاگانی یا نورسی محدود نبوده است. اسطوره و ادبیات برای Wandar راه های بیان وضعیت انسان اند.
در آلبوم Landlose Ufer، فضایی شخصی تر به وجود آوردند. مفهوم بی خانمانی و گسست پررنگ تر شد و اسطوره ها آرام آرام از شخصیت های یک روایت فاصله گرفتند و به نشانه هایی از تنهایی، سرکشی و بیگانگی تبدیل شدند.
حالا در Tiefe Erde، این جست و جو سرانجام به درون می رسد. عنوان آلبوم از همان ابتدا مقصد را مشخص می کند: ژرفا و مغاک. شنونده قرار است وارد فضایی شود که در آن مرز میان اسطوره، مرگ و تجربه ی شخصی کم رنگ می شود.
نُه قطعه ی آلبوم را می توان در پیوند با نُه دایره ی دوزخ (Inferno) دانست؛ ارتباطی که در ارجاعات مستقیم به دانته نیز آشکار است. اما اهمیت این ارجاع بیشتر از یک بازی ادبی است. Wandar از دانته ایده ی سفر در تاریکی را می گیرد؛ سفری که هرچه جلوتر می رود، انسان را بیشتر با خودش رو به رو می کند.
به همین دلیل، اشعارTiefe Erde را نباید مانند یک داستان خطی دنبال کرد. شعرها بیشتر مجموعه ای از تصاویر و حالت های ذهنی اند که به یکدیگر متصل می شوند. در آنها احساس شکست، فریب، میل، تنهایی و جست و جوی رهایی مدام تغییر شکل می دهند.
یکی از بهترین نمونه ها در Gestirne، قطعه ی پایانی آلبوم است:
| «من شکسته ام،
می شکنم، و از پای درآمده ام. زوال را دوست می داری، این پوستِ ترک خورده را. در مغاکِ «من» به گل نشسته ام؛ به زیر می نگرم، به بال زدنِ نور.» |
![]() |
در همین چند سطر، تقریبن تمام جهان بینی Tiefe Erde فشرده شده است. «من» دیگر نقطه ای ثابت نیست؛ چیزی شکسته و متلاشی شده است. راوی در مغاک خویشتن به گل نشسته و در همان حال، به نور نگاه می کند. این تصویر ساده اما تکان دهنده، فاصله ی میان سقوط و رهایی را از بین می برد.
آلبوم بارها در همین مرز حرکت می کند. نمی گوید تاریکی دشمنی است که باید شکستش داد. گاهی تاریکی همان جایی است که انسان مجبور می شود برای نخستین بار خودش را ببیند.
در این میان، بند به خوبی می داند که اسطوره زمانی ارزش پیدا می کند که از گذشته جدا شود و به تجربه ی امروز انسان راه پیدا کند. دانته متعلق به قرون وسطاست، اسطوره های نورس بسیار قدیمی ترند و مولوخ از جهان باستان می آید؛ اما ترس، تنهایی و مواجهه با مرگ هنوز همان پرسش های قدیمی و همیشگی را زنده نگه داشته اند.
همین جا است که آلبوم از یک اثر فقط اسطوره گرا فاصله می گیرد.

موسیقیTiefe Erde به یکباره خود را آشکار نمی سازد. قطعات به یکدیگر وابسته اند و هرکدام بخشی از فضای کلی آلبوم را شکل می دهند. سه قطعه ی بی کلام Bedrängnis، …Nächtlich وIrrlicht نیز نقش مهمی در این ساختار دارند. این قطعات فاصله هایی میان فصل های مختلف آلبوم ایجاد می کنند و اجازه می دهند فضای اثر برای چند دقیقه بدون اتکا به کلام ادامه پیدا کند.
Wandar در اینجا بیش از گذشته به زمان اعتماد کرده است. بسیاری از ریفها با سرعت تغییر نمی کنند و ملودیها به آرامی شکل می گیرند. اما این تکرارها بی هدف نیستند. هر بار که یک موتیف بازمی گردد، چیزی در اطرافش تغییر کرده است؛ سازبندی، شدت اجرا، فضای صوتی یا حال و هوای قطعه. به همین دلیل موسیقی به تدریج جلو می رود، حتا وقتی به ظاهر ثابت مانده است.
این ویژگی در قطعات طولانی تر بیشتر خودش را نشان می دهد. Wandar تلاش نمی کند با تغییرات مداوم، توجه شنونده را به زور حفظ کند. برعکس، به او فرصت می دهد در فضای موسیقی بماند. نتیجه موسیقی ای است که بیشتر از آنکه بخواهد شنونده را غافلگیر کند، او را با خود همراه می کند.
پروداکشن نیز نسبت به آثار پیشین پخته تر و عمیق تر به نظر می رسد. گیتارها حجم زیادی دارند، اما جزئیات خود را از دست نمی دهند. درام قدرت کافی دارد و در عین حال اجازه نمی دهد فضای موسیقی زیر سایه ی تکنیک قرار بگیرد. وکال نیز به عمد از شنونده فاصله دارد؛ گویی صدایی است که از جایی درون این جهان می آید، نه صدایی که قصد دارد خود را به رخ بکشد.
کاور آلبوم، اثر سانتیاگو کاروسو، نقاش نمادگرای آرژانتینی، کاملن با این جهان هماهنگ است. کاروسو در آثارش بارها میان اسطوره، رؤیا، مرگ و ادبیات گوتیک حرکت کرده و تصویر کاور Tiefe Erde نیز بیشتر یک وضعیت ذهنی را تداعی می کند تا یک صحنه ی مشخص.

در آن خبری از بازسازی مستقیم دوزخ دانته یا تصویرسازی کلاسیک از اساتیر نورس نیست. همه چیز مبهم، سنگین و فرسوده به نظر می رسد؛ گویی شخصیت تصویر در مرزی میان جهان بیرون و چیزی عمیق تر گرفتار شده است. این دقیقن همان حسی است که موسیقی آلبوم ایجاد می کند: احساس اینکه سطح جهان دیگر کافی نیست و باید به زیر آن رفت.
در اینجا می توان مقایسه ای تطبیقی با سنت ایرانی نیز مطرح کرد. در جهان بینی مزدایی، گیتی میدان رویارویی و آمیختگی نیروهای متضاد است و انسان نمی تواند با حذف تاریکی، از مسأله ی وجود عبور کند. این مقایسه به معنای تأثیرپذیری Wandar از اندیشه ی ایرانی نیست؛ تنها نشان می دهد که ایده ی مواجهه با تاریکی به عنوان بخشی از مسیر شناخت، محدود به یک سنت خاص نیست.
اما هیچ چیز در Tiefe Erde به اندازه ی پایان آن این پرسش را برجسته نمی کند.
ترک Gestirne با عنوان «ستارگان» آغاز نمی شود بلکه با آن به پایان می رسد. دانته نیز هر سه بخش کمدی الهی را با تصویر ستارگان به پایان می رساند. در جهان دانته، پس از عبور از دوزخ، نگاه دوباره به سوی آسمان برمی گردد.
Wandar نیز در آخرین لحظه به ستارگان نگاه می کند، اما پاسخ روشنی نمی دهد. شعر پس از تصویری از ستارگان، با این جمله به پایان می رسد:
آیا ژرفا بیش از اندازه تاریک است؟
بزرگ ترین دستاوردTiefe Erde را نمی توان در یک عنصر خلاصه کرد. نقطه ی قوت این آلبوم در هماهنگی میان موسیقی، شعر، اسطوره و تصویرسازی است. Wandar در این آلبوم توانسته فضایی بسازد که هر بخش آن به بخش دیگری پاسخ می دهد.
البته این اثر برای هر شنونده ای آسان نخواهد بود. قطعات طولانی اند، ملودیها بلافاصله خودشان را آشکار نمی کنند و فضای کلی آلبوم نیازمند حوصله است. Tiefe Erde بیشتر از آنکه برای شنیدن اتفاقی ساخته شده باشد، به توجه کامل نیاز دارد. اما همین ویژگی، در صورت برقراری ارتباط با اثر، به یکی از جذابیت های اصلی آن تبدیل می شود. آلبوم با هر بار شنیدن چیز تازه ای پیش روی شنونده می گذارد.
اگرآلبوم Zyklus آغاز جست و جوی Wandar بود وLandlose Ufer مرحلهی بیگانگی و گسست، Tiefe Erde حاصل سال ها حرکت در همان مسیر است؛ جایی که اسطوره، ادبیات و طبیعت سرانجام به زبان تجربه ی شخصی تبدیل می شوند.
Wandar در این آلبوم پاسخی برای تاریکی ندارد. شاید حتی قصد ارائه ی پاسخ هم ندارد. کاری که انجام می دهد ساده تر و در عین حال دشوارتر است: ما را وادار می کند برای لحظاتی بیشتر به آن نگاه کنیم. و شاید تمام مفهوم Tiefe Erde همین باشد. برای رسیدن به روشنایی، همیشه لازم نیست به سوی آن حرکت کنیم؛ گاهی باید نخست، به ژرفا برویم.
Bandcamp | Instagram | Vendetta Records
