دسته: معرفی آلبوم

نقد و بررسی آلبوم جدید Antigone’s Fate

“ببینید، سفر واپسینم را آغاز می کنم،

و آخرین بار آسمان را می نگرم.

ایزد مرگ مرا زنده می رباید

تا در ژرفنای ظلمات جای دهد،

پیش از آنکه سرودهای عروسی گوشم را بنوازد،

و شعله مشعلها چشمم را روشنی بخشد،

در آستانه حجله گاه،

تاریکی و خاموشی مرا در برمی گیرند

و مرگ در آغوشم می کشد”.

(نمایشنامه آنتیگونه از سافوکل)


سرنوشت آنتیگونه یک تراژدی بود؛ محکومیت دختر اودیپ در درام سافوکل زنده بگوری بود و او در نهایت خودکشی را برگزید – در تضادی بین قانون و وجدان. چناچه Ruun، نوازنده تمامی سازها، و مغز متفکر پروژه بلک متال آلمانی یعنی Antigone’s Fate درگیری های افراطی آنتیگونه را در حدس و گمان باقی می گذارد و در آلبوم Zum Horizont… آن را نمایان می سازد.

این بند تنها دو سال پس از انتشار نخستین آلبوم ملنکولیک بلک متال تحسین برانگیزنده اش، اکنون دومین آلبوم خود Zum Horizont… را منتشر ساخته است. با نگاهی اجمالی به آلبوم گذشته می توان چنین گفت که ساختار و تکنیک های وکال آلبوم Insomnia تقریباً یک شاهکار بود اما موارد بیشتری برای بال و پر دادن به این شاهکار وجود داشت. به هر صورت، Antigone’s Fate می تواند آلبوم هایی بیشتر از دو تا داشته باشد و این کاملاً به خود Ruun برمیگردد که بخواهد در این سطح کار کند یا نه. اینطور که پیداست ما شاهد یک تریلوژی هستیم که در آینده تکمیل خواهد شد.

بطور اساسی، شروع آلبوم Zum Horiozont… دقیقاً نقطه پایان آلبوم Insomnia می باشد. ترک ابتدایی یعنی Abendstren با گیتار آکوستیکی متفکرانه و با روح و درامزی غیرمعمول آغاز می شود (یک آغاز خوب برای آلبوم اما نه خیلی برجسته)؛ خیلی زود گیتار دیستورشن های خشن و درامز ظاهر و در نهایت ملودی های گیتار لید نیز نمایان می شوند. همانطور که اشاره شد این آلبوم شبیه به آلبوم پیشین ساخته نشده است اما مسیر پیشرفت آن قابل لمس است. متعادل، تقریباً آرامبخش، مالیخولیایی توصیف ناپذیر و ملودی هایی که یادآور سبک Post-Metal می باشد و ریتم سنگین و وزین را همراهی می کنند و با صدای خشن و گرفته Ruun ادغام می شوند. این صدای گرفته در نهایت اجرایی زیبا دارد.

ترک Morgengrauen بسیاری از المان های سبک Heavy metal و Doom metal را در خود دارد. توالی کوردها با صدای وکال که ترکیبی از فریاد و احساس است همراه می شود. در بخش میانی شاهد تکست های تسخیر کننده و نجوا کردن آنها هستیم. همچنین، گیتار لید به خوبی نواخته می شود و بخش آکوستیک آن حالتی اکسپریمنتال دارد. با همه اینها، می توان گفت این ترک ترکیبی از بلک متال و ظرافت زیاد می باشد.

ترک Herbstnacht به آرامی آغاز و سپس به کوبش های سنگین و اغوا کننده تبدیل می شود که توسعه یافته و در پایان یک سوم ابتدایی آن حالتی خلسه آور و اثیری را ایجاد می کند. سپس تبدیل به نجوا با حال و هوای سبک بلک متال می شود و با سازهای بیشتری همراه می گردد و برای مدتی این حالت یکنواخت ادامه می یابد. حالت کُر OHOHO حسی امیدوارانه و مثبت را تداعی می کند و در پایان دوباره خشن و سرسخت و در صدای بادی آرام و ملایم محو می شود.

ترک پایانی، Der graue Block، که از لحاظ زمانی بلند می باشد و 21 دقیقه است -که برای انجام هر کاری زمان زیادی است- و با صداهایی غیرمعمول، تجربه ای جدید را به گوش شنونده می رساند. باز هم در اینجا شاهد گیتار لید قوی و فضایی متراکم و غلیظ می باشیم. اگرچه ساختارها بسیار شلوغ می باشند با اینحال خستگی در شنیدن این ترک و بخصوص این آلبوم حس نمی شود؛ سازهای استفاده شده بسیار وسیع می باشند. کیبوردهای مالیخولیایی که تنها در ترک In endlosen Eiswüsten از آلبوم Insomnia شنیده بودیم اکنون در تمامی ترک ها قابل شنیدن است و در ترک طولانی Der graue Block کلین گیتارها و همینطور صدایی شبیه به زیلوفون شنیده می شود که صدایی سرد دارد و تنهایی سترونی را نقل میکند؛ بمانند نام ترک. این ترک در طرح ایده ها بسیار نوآور می باشد. برای هر چیزی زمان زیادی گذاشته شده و گهگاه با صداهایی کاملاً احساسی تجربه می شود. گیتار لید قوی با فضاسازی های متراکم که با انواع نامحدودی تقویت می شود. جهت گیری مجدد صداها همیشه مشکلات خودش را دارد و متأسفانه Antigone’s Fate نتوانسته است تمام آنها را با هم داشته باشد. بدین معنی که ارتباطات بین بخش های مختلف آهنگ ها همیشه هم به نظر روان و سیال نمی آید. برخی مواقع قطعات ناگهانی هستند و گاهی مانند پایان بندی Der graue Block، صداهایی صاف و زجاجی در پایانی آشفته و شلوغ شنیده می شوند.


در اصل، Antigone’s Fate برخی از ویژگی های آلبوم قبلی را حفظ کرده است. آوازهای روان و فراگیر، گیتار لید  ملودیک Doom metal، گیتار آکوستیک های ظریف و کیبوردِ این بند، احساسی باورنکردنی را در شما ایجاد می کند. همچنین، ما شاهد اتمسفریک بلک متالی با مالیخولیا و حتی گرایشات افسرده و غم افزا هستیم. در کلیت آلبوم می توانیم رد پای بندهایی چون Sólstafir و Empyrium را بیابیم. به هر روی، می توان از اوج های زیبای این آلبوم نیز یاد کرد که برخی اوقات حماسی و برخی اوقات با پشتیبانی کیبورد نمایه هایی از Insomnium را نشان می دهد. برخی جاهای آلبوم نیز کوبش و لرزش هایی در سبک Post-rock یا Blackgaze نزدیک به Alcest نیز حس می شود.

کاور آرت آلبوم بسیار منحصر بفرد است؛ امواج بر صخره ها می کوبند و می خروشند و شنونده را در ابهام برای سفری 52 دقیقه ای حاضر می کنند. زیرا پس از چند دقیقه این آلبوم به یک طوفان احساسی و عاطفی مبدل می شود. عالم رنج، مالیخولیا و سرافکندگی به شنونده با نیرویی بی حد و حصر رسوخ می کند و این درحالیست که نور و امید دوباره و دوباره در افق ظاهر می شود.



معرفی آثار برتر چند ماه اخیر

امسال سال موفق و پرکاری برای موسیقی بلک متال / دووم متال فصل بود. آلبوم های بی شماری از گروه های مطرح قدیمی در کنار بسیاری از گروه های تازه کار منتشر شده که اینجا چند تا رو که نظرم رو جلب کرده به اشتراک میگذارم.



پروژه Dark Ambeint/Dungeon ایرانی Varkâna آلبوم Ahrimanic Chambers

آلبوم جدید Make a Change… Kill Yourself به نام Oblivion Omitted

یکی از بهترین آلبوم های سال، آلبوم جدید Mizmor به نام Cairn

شاهکار جدید گروه سوئدی Cult of Luna به نام A Down to Fear

یکی از آلبوم های پر سر و صدای امسال، آلبوم جدید Batushka ورژن موسس گروه Krzysztof Drabikowski

از بهترین آثار منتشر شده چند سال اخیر ایران، آلبوم Frostfallen از Erancnoir

یکی از شگفت ترین انگیزترین آثاری که این روز ها دست به دست میشه، آلبوم Elva از Consider Suicide هست که پروژه جدید Kim Carlsson معروف گروه Lifelover و Hypothermia هست

آلبوم Tower of Silence از پروژه ایرانی Xerxes The Dark که اویل امسال منتشر شد از بهترین آثار دارک امبینت چند سال اخیر

The Lure Of Nyght از Sun of the Sleepless که بزودی منتشر میشه یکی از آلبوم هایی هسا که خیلی منتظرش بودم



آثار جدید و مورد علاقتون رو برای ما به ایمیل deineath@gmail.com یا به اینستاگرام Misty-Graveyard بفرستید.


نگاهی بر آلبوم Seeking Infinity از گروه Pantheist

I wonder what you mean, when you use the word ‘I?’ I’ve been very interested in this problem for a long long time, and I’ve come to the conclusion, that what most civilized people mean by that word, is a hallucination…
…As is well known we are now in the process of destroying our environment, as a result, of an attempt to conquer it and master it. And we have not realized, therefore, that our environment is not something other than ourselves. In assuming that it is we have made a great mistake. And are now paying the price for it.

Alan Watts

حدود 7 سال طول کشید تا غول های فیونرال دوم آلبوم جدید منتشر کنند. حوالی تابستان گذشته بود که Kostas (آهنگساز، وکال و کیبرد) گروه Pantheist  خبر انتشار یک آلبوم تماما (فیونرال) دووم متال را رسانه ای کرد و خیلی زود Seeking Infinity  روانه بازار شد. شاید بیش از یک دهه ای باشد که موسیقی روز دنیا (در سبک های امبینت / دووم / متال و پست راک) به شدت به سوی ‘آلبوم مفهونی’ و بُعد محتوایی بصری آثار میپردازد و مخاطبان جنبه سینمایی (داستان گو و تداعی گر) را از یک اثر صوتی می توانند تجربه می کنند. این آلبوم یک ساعته بی نظیر که نقطه جدیدی در آثار Pantheist  و ژانر Funeral Doom را پدید آورده ، تلفیقی از سبک اصلی گروه (فیونرال) و پروگرسیو دووم متال هست که گروه در اواخر دهه گذشته و اویل دهه جاری در آلبوم های Pantheist  و Journey Through Lands Unknown به آن پرداخته بوند. ساختار آلبوم به شکلیست که شنونده با چند بار گوش سپردن، ارتباط عمیقی با ریتم و شعر برقرار می کند و صرفا این ارتباط با یک بار شنیدن به سختی پدید می آید و تقریبا غیر ممکن است، چرا که مانند بسیاری از آثار تجربی دیگر، این آلبوم هم نیاز به زمان و تامل برای تاثیری ِ خود می طلبد. شخصا دلیل انتخاب این فرم و محتوا را بر حسب همکاری Kostas با شخصی متفکر و خلاق بنام Daniel Neagoe می دانم که آثار او درClouds  بی نظیرند و همچنین تاثیر او در آخرین آلبوم Shape of Despair  بسیار بدیهیست. Kostas در مصاحبه ای با doom-metal.com به تاثیرپذیری ازPink Floyd  تا Skepticism وهمچنین ایده استفاده از ارگ کلیسا به جای کیبرد برای انتقال حس فضای دوران باروک  در آثار Pantheist  از ابتدا تا امروز می گوید.  قطعه برجسته آلبوم BC to 30 AD – The Enlightened Ones از با یک ریتم داماتیک ابتدایی شروع می شود و در طول مدت اثر، با حفظ ملودی، مدام تغییر فرم می دهد. شنیدن این آلبوم را به طرفداران فیونرال دووم توصیه می کنم.


Batushka در مقابل Батюшка

اوایل سال 2019 گروه لهستانی Batushka دچار حواشی عجیبی از سوی دو عضو اصلی خود Kryzstof Drabikowski و Bartłomiej Krysiuk شد. هر دو دیگری را به خاطر دخالت افراطی در آهنگسازی و تولید خلاقانه محتوا متهم کردند که در نهایت این اختلاف موجب جدایی این دو از هم شد. این اتفاق در حالی صورت گرفت که انتشار مجدد آلبوم اول گروه به نام Litourgiya توسط Metal Blade Records در سال 2017 بازتاب وسیعی داشت و توجه طرفداران و منتقدان را جلب کرد.

باتوشکا БАТЮШКА به علت شمایل و استایل خاص نوع بلک متال که تاثیر شدید از المان های ارتدکس شرقی که هم در ظاهر گروه و هم در موسیقی آنها دیده و شنیده می شد به شهرت سریعی در دو سال گذشته رسید. و بعد از فروپاشی و جدایی Kris و Bart هر دو اعلام کردند که گروه در اختیار آنهاست و با قدرت به کارشون ادامه خواهند داد. این عمل از سوی هر دو موجب بالا گرفتن دعوا و کار به شکایت در دادگاه حقوق مدنی لهستان کشیده شد. با وجود گذشتن چند ماه از این جریان، هنوز جواب قطعی از نتیجه ای که مشخص کنه چه کسی صاحب اصلی باتوشکا هست منتشر نشده. نکته عجیب و پایانی این داستان، اعلام تاریخ انتشار آلبوم جدید باتوشکا به نام Hospodi در 12ام جولای توسط Metal Blade Records بود که مشخص شد Bart کنترل گروه را به دست گرفته و با تمام اکانت های فضای مجازی و حقوق مادی و معنوی از آن خود کرده، که مسلما سریعا با واکنش Kris مواجه شد و او آلبوم Панихида (نام نوعی مراسم یادبود در کلیسای ارتدکس شرقی) در 30ام می ماه در صفحه بند کمپ منتشر کرد.

بعد از انتشار آلبوم Kris و همچنین انتشار دوتک قطعه از آلبوم جدید توسط Bart در ماه جون، طرفداران و مجلات شروع به مقایسه دقیق این آثار کردند تا ثابت کنند کدام یک از این دو نفر مغز متفکر پشت آلبوم اول Litourgiya (که به قول خیلی از آنها شاهکار جدید و نوظهور بلاک متال این چند سال اخیر بوده) است.

نوع فضاسازی و آهنگسازی Kris (موسس اصلی گروه و عضو جدا شده از لحاظ قانونی در زمان فعلی) نشان می دهد که او مغز متفکر پشت آلبوم بی نظیر Litourgiya بوده و در حالی که آلبوم Bart بلک متال ناب و گوش نوازیست اما اصلا قابل قیاس در هیچ معیاری با آثاری که Kris منتشر کرده نیست. و این تشابه در ساختار، ریف ها، فضا و حتی کاور آلبوم Kris کاملا هویداست.

Krzysztof “Derph” Drabikowski

جدا از حواشی، هر دو آلبوم بازخورد خوبی داشتند و اتفاقات پیرامون آنها موجب جلب توجه فراتر از انتظار را داشته است. Bart و Metal Blade Records که با حجم عظیم نقد ها منفی بخاطر برخوردشون با Kris داشتند تمام کامنت ها و بخش های اظهار نظر را در صفحه های اجتمایی اینستاگرم و یوتیوب بسته اند اما این امر موجب نرسیدن صدای طرفدارهای موسیقی به گوشی آنها نمی شود، اگرچه هیچکدام اشاره مستقیمی در این مورد نکردند. این در حالیست که Batushka زیر نظر Bart تور کنسرت های خود را با حمایت Metal Blade Records در آمریکای شمالی در پایان امسال به صحنه خواهد برد و با توجه به مسایل حقوقی، او حق اجرای آهنگ های قدیمی از آلبوم اول گروه را دارد که می تواند دلیل مهمی برای طرفداران این گروه برای دیدن این اجراها باشد ولی بلیط فروشی تا اینجا بسیار ضعیف تر از انتظار بوده و باید در ادامه دید آیا Bart می تواند سالن های چند صد نفری را پر کند!

Hail True Batushka 


Xerxes The Dark – Tower Of Silence

چندی پیش آلبوم جدید Xerxes The Dark به نام Tower Of Silence توسط Zāl Records منتشر شد. این آلبوم دارک امبیت شامل 9 قطعه بوده و حدود 54 دقیقه زمان دارد. Morego با حضور در چندین پروژه شخصی، آهنگسازی وهمکاری با گروه های مختلف و حضور در چند کامپلیشن آلبوم، سال پر کاری را گذراند و در آخر به پروژه اصلی خود بازگشت و یکی از بهترین آلبوم های دارک امبیت سال های اخیر خود را منتشر ساخت.

این آلبوم ، مانند آلبوم قبلی Ab] Solution] ، تا حد مشخصی به مسأله حیات و فرآیند بودن و نبودن می پردازد. مورگو در آلبوم قبل از لحظه ی مرگ، جدایی روح از جسم و لمس تجربه کوتاه مردن ِ ناشی از اوردوز گفت، و در این آلبوم هنرمند از رنج زندگی در زمان حال با تأثیرپذیری از روایت ِ مکان های باستانی ایران، به نام گوردخمه، حس روزمرگی (اجبار زندگی و روزمرگی کردن) می گوید.

خلق آلبوم به همان داستان تاریخی و مسأله حیات در برابر مرگ، که اتفاقاً بسیار نزدیک به شرح حال امروزست، برمی گردد. ساختار پیچیده و لایه های بسیار زیاد موسیقی امبیت، بدون اینکه سخنی در خود داشته باشد، داستانسرایی می کند. بی تردید ترس و طغیان، المان های اصلی فضاسازی مورگو در این آلبوم بوده که بیشتر در قطعات Song of Dust و (The Omen (A Schizomanic Trip و Stupefaction شنیده می شود. از آنجا که این آثار قدرت حس و تجسم بسیار بالایی دارد، شنونده ناخودآگاه با شنیدن هر قطعه، خود را در حوالی یک گوردخمه می پندارد. برای من قطعه (Dagon (MMXX بیشتر از همه قطعات تداعی گر اسارتِ جسمی بی جان در ژرفای برج (این جهان) بود که در انتظار گُذار تاریکی بر روشنی رها شده است.

Xerxes the Dark با سه آلبوم اخیر Transmutation و Ab]Solution] و Tower of Silence توانسته بُعد جدیدی در موسیقی دارک امبیت باز کند که مشخصاً درکنار شخصی بودن، راویتگرانه و سینماتیک است. طرفداران این سبک با یک سه گانه بینظیر، ابسترکت، مرموز، دلهره آور و البته تجربی مواجهند که نشانگر پختگی و مهارت مورگو در آهنگسازی دارک امبیت در چند سال اخیر هست.


آلبوم Pessimistic Elements & Rebirth of Tragedy از Garhelenth 

Garhelenth یکی از معدود گروه های فعال بلک متال ایران ، اخیرا آلبوم موفقی به نام About Pessimistic Elements & Rebirth of Tragedy را توسط Satanath Records منتشر کرده است. اولین بازخورد من بعد از شنیدن آلبوم از این گروه دو نفره (متشکل از Hilnorgoth و Sagroth)، تاثیرات موسیقی اواخر دهه 90 بلک متال نروژ بر فضاسازی کلی این آلبوم بود. منحصرا، زمانی که اِلمان های خارجی به ساختار محدود بلک متال (Raw/True Black Metal) ورود کرده اند. البته این تاثیرپذیری محدود به Garhelenth نیست و این نوع تاثیر پذیزی در آهنگسازی در اکثر کارهای پروژه های موفق بلک متال ایرانی شنیده می شود. وفادار بودن به الفبای بلک متال (تردیشنال بلک متال) در طول تمام 28 دقیقه زمان این آلبوم قابل تقدیر است. اِلمان های خارجی مانند افکت ها (صدای زنگ ناقوس و …) همواره با ریف های سریع گیتار و درامز همراهی میشه و زمانی که قطعه شکل کامل خود می رسد، شنونده ی یک موسیقی ناب (ملودیک / کلاسیک) بلک متال هستیم. Destruction of the Will و Moral to Pessimist قطعات برجسته این آلبوم هستند که اتفاقا شروع کننده و پایان برنده این آلبوم هم هستند. از نقش پر رنگ وکال این اثر نباید گذشت. وکال در آثار ایرانی معمولا با اغماض شنونده رو به رو می شود و از آنجایی که موسیقی گوش خراش نباشد، نمره قبولی میگیرند اما در اینجا وکال همواره پر شور ادوات موسیقی را رو به جلو می برد. نکته مهم دیگری که وکال خوب ادا می کند، شعر می باشد. حتی با نگاهی سطحی به اشعار این آلبوم می شود دریافت که ذهنیت مشخصی پشت خلقت این آثار بوده است. برداشت شخصی من از محتوای این آلبوم به موضوع روابط شخص با خویش و اطراف (self conflict and interpersonal conflict) محدود می شود که آن در برگیرنده موضوعات: حقیقت ، نفرت ، ویرانی ، جنگ و .. است. ریتم گیتار و ریف های اینترو در هر قطعه به اندازه کافی جذاب هست که شنونده را وادار به شنیدن ادامه آهنگ می کند. شنیدن این آلبوم را از طریق بندکمپ با کیفیت بالا توصیه میکنم.

 

 

 

فیسبوک Facebook

اینستاگرام Instagram


آلبوم جدید Dimmu Borgir به نام Eonian

گروه سیمفونیک بلک متال Dimmu Borgir هشتمین آلبوم استدیویی خود را به نام Eonian در می ماه توسط لیبل Nuclear Blast منتشر می کند. این آلبوم شامل 10 قطعه می باشد که توسط Shagrath و Silenoz به صورت مشترک نوشته و ساخته شده است. تعداد زیادی از مجلات نقد و بررسی موسیقی متال این آلبوم را ضعیف خواندند و دوباره بحث تجاری مطلق بودن این گروه نروژی را پیش کشیدند. متال ساکس از Soft بودن این آلبوم نوشت. بلابرمونت اثر جدید دیمو بوگر را برای دیدن می پسندند نه برای شنیدن. متال-وانی با حمایت از گروه و آلبوم جدیدشون، امتیاز 9 از 10 را به این آلبوم داد. با توجه به نقد های متفاوت در مورد آلبوم، بی صبرانه منتظر انتشار آلبوم و نظر هواداران هستیم.

Dimmo Borgir – Eonian (2018)

01. The Unveiling
02. Interdimensional Summit
03. Ætheric
04. Council Of Wolves And Snakes
05. The Empyrean Phoenix
06. Lightbringer
07. I Am Sovereign
08. Archaic Correspondence
09. Alpha Aeon Omega
10. Rite Of Passage

اولین ویدیو منتشر شده از این آلبوم به نام Council of Wolves and Snakes :


بازگشت Nortt پس از ده سال با آلبوم Endeligt

ده سال پس از انتشار یکی از شاهکار های فیونرال دووم/بلک متال Galgenfrist، پروژه دانمارکی Nortt چهارمین آلبوم بلند خود را تحت عنوان Endeligt منتشر کرد.

 


آلبوم جدید Xerxes the Dark

 پیش درآمد: دارک امبینت

موسیقی عرفاً با ریتم، ملودی و نوا شناخته می شود. فارق از ساختار اصلی تشکیل دهنده یک قطعه موسیقی، اجزای دیگری مثل سازهای موسیقی، شعر و صدای خواننده این ترکیب بندی را کامل می کند. در تمام سبک های قدیمی و جدید موسیقی در سراسر دنیا، آثار خلاق با مضمون (همچون فرم و محتوا) همیشه ماندگارتر شده اند. موسیقی (از لحاظ آهنگسازی) به مانند دیگر هنرها (نقاشی، هنر تجسمی، معماری، ادبیات، تئاتر و سینما) نیاز به تفکر و تأمل در اجرا برای رسیدن به یک هدف که انتقال یک ایده یا دیدگاه است، دارد. یکی از اولین هنجار شکنی ها در تعریف موسیقی از نظر ساختار و محتوا در زمان صنعتی شدن موسیقی، پدید آمدن سبک امبینت بود. در ژانر امبینت مشخصاً تمام قواعد نوشتن موسیقی بصورت منحصر بفردی تغییر کرد؛ به این صورت که قاعده اول ساخت موسیقی (آهنگسازی و شعر) جای خود را به فضاسازی صمعی و بصری داد. این سبک از تلفیق اِلمان های موسیقی بهمراه سینتی سایزر ها، افکت ها، نویز ها، سمپل ها و صدا های دیگری مانند صدای طبیعت، فضا و غیره بوجود آمد. در بین سبک های موسیقی آوانگارد که پس از ظهور سبک راک بوجود آمدند، موسیقی الکترونیک، امبینت و هیپ هاپ باعث انقلاب صنعت موسیقی در دهه 80 و 90 میلادی شدند؛ اگر چه بسیاری از گروه ها و موسیقیدانان این سبک ها خیلی زود بصورت تجاری فعالیت گسترده کردند و هویت “نو” بودن را با عامه پسند بودن عوض کردند. در زیر شاخه های موسیقی “نو” یکی از زیر-سبک هایی که بوجود آمد و بعد ها بصورت یه سبک اصلی در موسیقی معرفی شد موسیقی دارک-امبینت بود. ساختار اصلی دارک امبینت آهنگسازی با هارمونی های ناقص یا صدا های کم فرکانس ِ فاقد ریتم بود که با افکت های نویز بصورت دیستورشن همراه می شد. آهنگساز با چیدمان این فرگمنت ها یا اصوات غیر استاندارد سعی میکرد که داستان خود را روایت کند. در نهایت پروژه های بزرگی مانند Lustmord، CTI ، و Controlled Bleeding از دل این نوع آهنگسازی بیرون آمدند. از ویژگی سبک دارک امبینت قابلیت ساخت و اجرای تکنفره یا گروهی آثار بود که مانند موسیقی الکترونیک یک امتیاز منحصر بفرد در مقابل سبک های دیگر موسیقی در آن زمان بود. امروزه با استفاده از تکنولوژی، ساخت آثار در این سبک ساده تر از قبل شده اما آن چیزی که پروژه های خاص را در طول این سه دهه معروف و ماندگار کرده، فقط خلاقیت در فضاسازیِ این شاخهء تجربیِ موسیقی بوده است.

معرفی :آلبوم جدید Xerxes the Dark

[Ab] Solution  نام نهمین آلبوم پروژه دارک امبینت ایرانی Xerxes the Dark هست که ماه گذشته توسط لیبل D.M.T. Records منتشر شد. این آلبوم بر اساس تجربه شخصی از یک اوردوز سنگین که حدود دو ساعت به طول انجامیده توسط تنها عضو این پروژه Morego ساخته شده است. روایت شنیداری این تجربه با قطعه Departing Scene شروع می شود؛ لحظه جدایی تا ورود به دنیای دیگر (برزخ) را تداعی میکند. فضای گنگ و تاریک این اثر نمایانگر این جابجایی ناخواسته در ذهن شنونده است. این قطعه دو قسمت دارد؛ ابتدا فضای رهایی در خلأ (مانند بی وزنی یا کشیده شده در کهکشان) و سپس در موقعیت جدید قرار گرفتن و شروع جستجو؛ جستجو به مانند راه رفتن و نزدیک شدن به یک مکان نا معلوم.

قطعات Limbo (Opus 1 – Entrance) و Limbo (Opus 2 – Lost & Lorn) تداعی گر آشنایی با دنیای برزخ است. این دو قطعه که جمعاً حدود 15 دقیقه زمان دارد بر اساس ورود و تجربه کردن دنیای جدید است که گمگشتگی حقیقی را به همراه دارد. شاید این سفر فقط در یک مکان باشد و سفر کننده نیز در آن مکانها تنها نیست. در این دنیای تاریک و رمزآلود، صداهای عجیبی شنیده میشود؛ صدای صبحت در دوردست ها یا زجه های شخصی زیر شکنج و یا صدای افکار خود Morego دراعماق ناخودآگاهش. این تجسم ها فقط برای شنونده اتفاق نمی افتد، این سفرکننده است که با یادآوری خاطرات گذشته اش در قطعه Realizing Flashbacks این فضا را رقم میزند. عمق فضای این اثر مانند قطعات قبلی نیست و کمتر میباشد. احتمالاً این حالت از ترکیب حس هوشیاری و ناهوشیاری نشأت گرفته است. قطعه Longing To Return به حقیقتِ مرده حدسِ شنونده جان میبخشد. صداهای نامفهوم بار دیگر تلاش او به هوشیاری را نشان میدهند که میتواند بصورت غیر ارادی هم باشد. این تفکر با درنظر گرفتن صدای بوق (Tone) در انتهای قطعه قبلی می تواند امید بخش برای رسیدن به خط پایان باشد.

Retrocausality قطعه ششم این آلبوم هست که به گفته آهنگساز حدود یکسال بعد از ساخته شدن بقیه آثار این آلبوم، در پاییز 2016 ساخته شده است. این قطعه که با حدود 14 دقیقه زمان، بلند ترین اثر این آلبوم است، یک نمایش کلی از این تجربه است. این عقبگرد که احتمالاً از جستجوی “علّت” آن اتفاق پدید آمده، فضای بسیار عجیب و ناهمگونی دارد. مانند قطعه Realizing Flashbacks، اتمسفر این اثر هم دارای طغیان متمایزی نسبت به بقیه آثار می باشد. Deliverance (by Light) شاید زمینی ترین قطعه این آلبوم است که به این کابوس دو ساعته خاتمه می بخشد. مانند قطعه اول، بار دیگر یک جا بجایی در مکان و زمان اتفاق میافتد و تا لحظه رهایی ادامه می یابد.


نقد و بررسی آلبوم جدید گروه Shape of Despair بنام Monotony Fields

تمامیت Funeral Doom غم و اندوه نیست. امر مسلم آنست که این سبک درباره غم و اندوه می باشد اما در بهترین حالتش نوسازیست! درباره این است که از آن بخش سیاه روح عبور کرده و بتوان به دیگرسو قدم نهاد.
شاید انتظار نمیرفت Shape of Despair با چهارمین آلبومش بازگشتی چنین قدرتمندانه داشته باشد. یازده سال پس از آخرین آلبومشان، در آلبوم “Monotony Fields” جارنو سالوما و دیگر اعضای بند ما را با یک فیونرال کلاسیک واقعی روبرو کرده اند. پس از انتشار دو آلبوم عالی و یک آلبوم نسبتاً خوب بین سال های 2000 تا 2004 بند سکوت را برگزید و در این مدت تنها در سال های 2005 یک Compilation، در سال 2010 یک EP و نهایتاً با یک Split در سال 2011 با بند Before the Rain به خوابی طولانی فرو رفت.
در حالت کلی شیفته سبک بخصوص Shape of Despair در Funeral Doom هستم اما چیزی که برایم جذابتر بنظر می رسد استفاده نامأنوس از کسر میزان 4/3 است که در این سبک کاملاً غریب می باشد. البته صدای تولید شده به مانند تصاویر نت ها بر روی کاغذ نیست اما نتیجه جالبِ استفاده از چنین میزانی آن است که ابهام در ارتعاشات، سویینگ یا والتز-گون می باشد که حسی کاملاً متفاوت از کسر میزان 4/4 می دهد. این مسأله خیلی عجیب و غریب است اما از دیدی دیگر بسیار خوب از آب درآمده است.
این مسأله کاملاً سوپرایزکننده است که آلبوم بطور انحصاری در حالت سنتی تر از 4/4 رها شده است. این خلاقیت در ابتدا زیاد خوب به نظر نمی آمد، اینطور بود که Shape of Despair از آنچه مختص به آنها بوده است فاصله ی زیادی گرفته است و زمانی که سعی داشتم این مسأله را نادیده بگیرم حقیقتی دیگر وجود داشت و آن این بود که آلبوم آنقدرها هم از این عدم رنج نمی برد و هرچه بیشتر به آلبوم گوش می دادم این مسأله اهمیت کمتری برایم داشت زیرا کیفیت نوشتن آهنگ ها در سطح بالایی قرار دارد.
از لحاظ ترکیب بندی پختگی و بلوغ کامل در مورد Monotony Fields صدق می کند، بلوغی که می گوید این سال های دورِ Shape of Despair چندان برایشان بد نبوده است. بند ترکیب هایی طولانی و وسواس گون را که در ساخت آهنگ ها پنهان شده است دنبال می کند. البته اینها آهنگ هایی پیچیده از دیدگاهی تکنیکال نیستند اما هنری واقعی در لایه های زیرین آن وجود دارد که آن را قادر می سازد تا آهنگ هایی پرمغز و پر معنا بسازد که محدوده زمانی ده دقیقه ای یا بیشتر دارد؛ چیزی که Shape of Despair بطور واضح در هشت ترک این آلبوم عرضه داشته است.
محدوده ای که Shape of Despair را همیشه از دیگر بندهای فنلاندی مجزا ساخته است در علاقه شان به ارکسترال های باشکوه در برابر تمرکز بر دث متال تاریکتری است که زیربنای طبیعی آن می باشد. در این آلبوم شاهد تفاوت های چندانی نیستیم. چیزی که این بار در این آلبوم متفاوت به نظر می رسد نحوه اجرای آن است که در حین تولید بسیار قویتر از آن چیزی است که از آلبوم های پیشین آنها سراغ داشته ایم.
ترک Reaching the Innermost یکی از قطعاتی است که در اینجا غم و اندوه را به تصویر می کشد و از لحاظ سبکی بسیار قوی عمل کرده است. بیشتر آهنگ ها موقرانه اجرا شده اند. استفاده از سینتی سایزرها در سطحی حرفه ای قرار دارد و صدای اپراتیک Natalie Koskinen تأثیر زیادش را در مکانهایی که باید داشته است. کسانی که میلی به تکرار در آهنگ ندارند از بیشتر آهنگ های آلبوم لذت نخواهند برد اما به هر روی برای من این تکرار به مانند معیاری اضافی و نگاهی جدید به آنها می باشد.
از لحاظ سازبندی، آهنگ ها زیاد پیچیده نیستند. بیشتر ترک ها با یک بیت درام ساده بر روی کوک پایین گیتار و سینی سایزر پیش می روند و تمامشان در یک گام زده می شوند. گیتارها به سادگی نواخته می شوند اما ریف های تأثیرگذار و کوردهایی قوی دارند که برخلاف آنچه تصور می شود هیچکدام از اینها در ذهنتان با عباراتی همچون جذاب، ماهرانه یا تکنیکی حک نخواهند شد اما آنجا که باید مسیر آهنگ ها را رهبری می کنند. درام در این آلبوم نیز ساده می باشد اما خیلی خوب بر روی آن کار شده است و کار ضبط شده بر روی درام زه دار آنرا تکمیل کرده و همچنین به ضرباتی باحرارت تر تبدیل کرده است. مسأله مهم آن است که محوریت این آلبوم سازهایش نیست. بیشترین اهمیت را می بایست به وکال ها داد. Henri Koivula غرش هایی قدرتمند و کلین وکال های دوست داشتنی را آنجا که باید ارائه می دهد و اجازه می دهد موسیقی در جاهای دیگر نفس بکشد. اگرچه سینتی سایزرها از میان ترک ها راه خود را یافته اند و وکال های اپراتیک نیز به عنوان ضرباتی مهلک بر احساسات مورد استفاده قرار گرفته اند اما اینها ستون فقرات این آلبوم در نشان دادن غم هستند.
زمانیکه میگویم آهنگ ها در حالت کلی ساختاری مانند یکدیگر دارند در این میان نیز می توان شاهد تفاوت هایی بود. ترک Reaching the Innermost در نیمه ابتداییش تقریباً امبینت می باشد و ترک Monotony Fields نیز به مانند یک مرثیه ساخته شده است و در جایی دیگر Withdrawn را می توان دیپرسیوتر در نظر گرفت. ترک The Distant Dream of Life نیز متفاوت تر از دیگر ترک ها می باشد. البته از این بابت که کوتاهترین و شاید سریعترین آهنگ این آلبوم است و می توان پنداشت که از کارهای بند Draconian وام گرفته شده است. با توجه به تضادهای زیبایی شناختی، می توان آن را به عنوان وقفه ای ماهرانه و آهنگی جذاب در این آلبوم در نظر گرفت.
یازده سال خارج از گود بودن یک بند طبیعتاً تغییرات فراوانی را برایشان خواهد داشت و این در مورد Monotony Fileds نیز صدق می کند. بیشتر خودنمایی ها اضافه کردن کلین وکال ها می باشد. این یک کار کاملاً حرفه ای است؛ اینکه بند نه تنها صدای ضعیفی تولید نکرده است بلکه آلبوم را نیز از این کلین وکال ها اشباع نکرده است. یکی از بهترین کلین وکال ها را در ترک Descending Inner Night شاهد هستیم. یکی دیگر از تغییرات بند کمتر استفاده کردن از ویولن است که به نظرم یک ضعف برای بندی که به خوبی از این ساز صدا می گیرد می باشد اما به هر حال صدای ناتالی این خلأ را پر کرده است.
می توان به قطعیت گفت که آلبوم Monotony Fields فیونرالی ترین آلبوم فیونرال دووم Shape of Despair است که تاکنون منتشر شده است و هم اینکه بازگشتی بسیار خوب و عمیق داشته است در حالیکه دیگر بندها بیشتر تمرکزشان بر روی افسردگی و اندوه می باشد. این مسأله باعث می شود تا با آلبومی بزرگ سروکار داشته باشیم که می تواند جزو 5 آلبوم برتر سال 2015 نیز قرار گیرد. این آلبوم قطعاً آلبوم کاملی نیست اما بازگشتی خوب تلقی می شود و خوشبختانه آخرین باری نخواهد بود که صدای تاریک این بند را می شنویم.

 

Shape of Despair
Album: Monotony Fields (2015)

Tracklist:
1. Reaching The Innermost
2. Monotony Fields
3. Descending Inner Night
4. The Distant Dream Of Life
5. Withdrawn
6. In Longing
7. The Blank Journey
8. Written In My Scar
Order Here!

– نقد و بررسی آلبوم توسط : Lamentus Woebegoner